لبخند زندگی
در حال بارگذاری...

فروش سیب

در تاریخ مشرق زمین شیوانا را استاد عشق و معرفت و دانایی می دانند، اما او در عین حال کشاورز ماهری هم بود و باغ سیب بزرگی را اداره می‌کرد. درآمد حاصل از این باغ صرف مخارج مدرسه و هزینه زندگی شاگردان و مردم فقیر و درمانده می‌شد. درختان سیب باغ شیوانا هر سال نسبت به سال قبل بارورتر و شاداب‌تر می‌شدند و مردم برای خرید سراغ او می‌آمدند... یک سال تعداد سیب‌های برداشت شده بسیار زیادتر از از قبل بود و همه شاگردان نگران خراب شدن میوه‌ها بودند. در دهکده‌ای دور هم کاهن یک معبد بود که به دلیل محبوبیت بیش از حد شیوانا، دائم پشت سر او بد می‌گفت و مردم را از خرید سیب‌های او بر حذر می‌داشت. چندین بار شاگردان از شیوانا خواستند تا کاهن معبد را گوش مالی دهند و او را جلوی معبد رسوا کنند، اما شیوانا دائم آنها را به صبر و تحمل دعوت می‌کرد و از شاگردان می‌خواست تا صبور باشند و از دشمنی کاهن به نفع خود استفاده کنند!!! وقتی به شیوانا گفتند که تعداد سیب‌های برداشت شده امسال بیشتر از قبل است و بیم

141 |10 |15 مهر, 1392

به خاطر خودت عاشق باش

مردی جوان پریشان و آشفته نزد شیوانا آمد و با حالتی زار و به هم ریخته گفت: "به هرکسی محبت میکنم جوابم را با گستاخی و بی احترامی می دهد و از مهربانی من سوء استفاده میکند و نمک می خورد و نمکدان می شکند. شما بگویید چه کنم! آیا طریق مهر و محبت را رها سازم و همچون خود آنها بی رحم و خودپرست شوم و به فکر منافع خودم باشم؟!"

261 |40 |16 اسفند, 1389

پادشاه سرزمین وجود خود باش!

یکی از شاگردان شیوانا فردی بسیار تمیز و مرتب بود. لباس هایش بسیار تمیز و بدون چین و چروک بود و کفش هایش همیشه از تازگی برق می زد. یک روز شیوانا با تعجب دید که این شاگرد فوق العاده تمیز دارد روی کفش های خود خاک میریزد تا برق آنها را از بین ببرد و لباس هایش را به هم می ریزد تا شکل و ظاهری ژولیده و به هم ریخته پیدا کند. شیوانا با تعجب نزدیک او رفت و پرسید:" چه می کنی؟ از تو بعید است که این بلا را بر سر لباس و کفش و ظاهر خود بیاوری؟"

95 |7 |30 بهمن, 1389

اول محو شو بعد کمک کن

مرد پیر و جاافتاده ای نزد شیوانا آمد و به او گفت : "سن و سالی از من گذشته و تصمیم گرفته ام به مردم کمک کنم تا نیکی بیشتری از من باقی بماند. دختر جوانی در همسایگی ماست که پدر و مادرش را از دست داده و مال و اموالی هم ندارد. برای اینکه بی سرپرست نماند و بتواند از زندگی بهره مند شود قصد دارم او را به همسری خود برگزینم. اما اختلاف سنی زیاد بین من و او مرا نگران ساخته است و از شما می خواهم با دختر صحبت کنید و او را راضی کنید تا من به او کمک کنم!؟"

68 |4 |4 بهمن, 1389

عشق یعنی مواظب رفتار و حرکات خود باشی

شیوانا با دوتن از شاگردانش همراه کاروانی به شهری دور می رفتند. با توجه به مسافت طولانی راه و دوری مقصد ، طبیعی بود که بسیاری از مردان کاروان بدون همسرانشان و تنها سفر می کردند و وقتی به استراحتگاهی می رسیدند بعضی از مردان پی خوشگذرانی می رفتند. همسفران نزدیک شیوانا و شاگردانش دو مرد تاجر بودند که هر دو اهل دهکده شیوانا بودند. یکی از مردان همیشه برای عیش و خوشگذرانی از بقیه جدا می شد. اما آن دیگری همراه شیوانا و شاگردانش و بسیاری دیگر از کاروانیان از گروه جدا نمی شد. یک روز در حین پیاده روی یکی از شاگردان شیوانا از او سوالی در مورد معنای واقعی عشق پرسید.

78 |9 |27 دى, 1389

درحال بارگذاری ادامه لیست...