نمی‌تونم‌هاتون رو بیارین لطفا...
فاصله یک مشکل تا راه چاره آن!
ارزش‌های زندگی

فعال‌ترین فرستنده‌ها

نام
تعداد مطالب
آرش
118
قاصدک
35
Mary
30
سیمرغ
31
دل آرام
17
lili
13
آرش
قاصدک
Mary
سیمرغ
دل آرام
lili

پست‌های کوتاه

فروغ
قوی باش و هر جا که خستگی رو با قیافه فریبنده‌اش دیدی که بهت می‌گه: “بیخیال! این کار به جایی نمی‌رسه” یه دستی رو شونه‌اش بزن و بگو: برو کنار و هیچ‌وقت با یه قهرمان شوخی نکن.…
عاطفه
در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!" بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار! وَه چه نیروی شگفت انگیزیست دستهایی که به هم پیوسته ست…!…
saeid
خدایا ! یا نوری بیفکن یا توری ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس میترسد!…
شهدیار
اسب حيوان نجيبي است اگر بگذارند چون بشر کیس عجيبي است اگر بگذارند سم بکوبد به زمین توی چراگاه جمال گاهش از عشق نصیبی است اگر بگذارند گیرم از یونجه ی تر معده ی خود پر سازد در دلش حسرت سیبی است اگر بگذارند چه کم از این پسران رپ و ریپی دارد طالب زینت و زیبی است اگر بگذارند چه بسا اسب که اسباب سواری را باخت طعمه‌ی ساده فریبی است اگر بگذارن اسب عاشق شد و فرمود :"نجابت کشک است بوسه هم حس غریبی است اگر بگذارند …
Just me and god
پــرواز از ذهـن شـروع می شـود . . . به یـاد داشته بـاشم پـر بهـانه ی پـرواز نیست!…
maryamm
چه دلمان بخواهد، چه دلمان نخواهد، خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد، ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم……

عضویت در خبرنامه

تعداد اعضا: 2552 نفر
Loading...
مشاهده شده: ۳۹۳۸ بار

شاید برای امروز

اول محو شو بعد کمک کنشیوانا همراه شاگردان از جاده‌ای کنار رودخانه عبور می‌کردند. به خاطر باران شدید چند روز قبل، جریان آب رودخانه بسیار شدید بود و کمترین بی‌احتیاطی می‌توانست باعث لغریدن عابران و افتادن آنها داخل آب شود.
در حین قدم زدن یکی از شاگردان جدید شیوانا که تازه به مدرسه آمده بود گفت:”من قبلا نزد استاد بزرگی در دهکده‌ای دوردست درس می‌گرفتم. او می‌گفت ما آدم‌ها هر کدام ماموریتی داریم و دلیل این که تا الان زنده‌ایم این است که هنوز آن ماموریتی را که به خاطرش اجازه حیات یافته‌ایم، انجام نداده‌ایم.”
شیوانا با لبخند گفت:” آن استاد به شما نگفت چگونه بفهمیم ماموریت ما در زندگی چیست؟”
شاگرد جدید پاسخ داد:” استاد گفت وقتش که برسد خودمان می‌فهمیم و بعد از آن دیگر بودنمان در این دنیا ضرورتی ندارد و از آن به بعد است که دیگر زندگی ما را نمی‌خواهد!”
چند دقیقه در سکوت گذشت. در این هنگام یکی از عابران که کودکی نحیف بود بیش از حد به لبه رودخانه نزدیک شد و به خاطر لیز بودن زمین سرخورد و داخل آب خروشان رودخانه افتاد. و با زحمت خودش را به سنگی بزرگ وسط آب چسباند. اما جریان آب بسیار شدید بود و آن کودک نمی‌توانست زیاد طاقت بیاورد. مادر کودک شروع به فریاد کرد و از عابران کمک خواست اما به خاطر جریان شدید رودخانه هیچ کس جرات نمی‌کرد به آن کودک کمک کند.
شاگرد تازه وارد با صدایی لرزان گفت:” هیچ فایده‌ای ندارد، زمان مرگ این کودک فرارسیده و از هیچ کس کاری ساخته نیست.”
در این لحظه شیوانا بلافاصله طنابی را از داخل کوله پشتی درآورد و به کمر خود بست و سر دیگر طناب را به دست شاگردان داد تا او را نگه دارند و خودش با عجله به داخل آب رودخانه شیرجه زد و شناکنان خود را به کودک رساند و طناب را به کمر او بست.
با زحمت زیاد شاگردان توانستند شیوانا و کودک را از آب نجات دهند. وقتی هردو سالم و سلامت به ساحل رودخانه رسیدند. شاگرد تازه وارد با تعجب از شیوانا پرسید:” شما با این سن و سال چرا جان خود را به خطر انداختید؟ با این سیلاب وحشتناک هر لحظه امکان داشت جان خود را از دست بدهید؟”
شیوانا تبسمی کرد و گفت:”گفتم شاید ماموریتی که به خاطر آن تا الان زنده مانده‌ام نجات همین کودک باشد. برای همین درنگ نکردم و سر وقت ماموریتی که به خاطرش این همه زندگی کرده‌ام رفتم. اما الان که نجات یافتیم فهمیدم که…”
در این لحظه شیوانا ساکت شد و به سطح رودخانه خیره ماند. شاگرد تازه وارد با کنجکاوی پرسید:” چه چیزی را فهمیدید؟”
شیوانا با لبخند گفت:” فهمیدم که ماموریت من باید چیز دیگری همین دوروبرها باشد! به تو هم پیشنهاد می‌کنم به جای جست و جوی ذهنی ماموریت زندگی‌ات، در همین الان‌های زندگی خودت به دنبال انجام یک کار به دردبخور باشی. در این صورت وقتی عمرت به پایان می‌رسد می‌فهمی که هزاران ماموریت ارزشمند را به انجام رسانده‌ای و کاینات هربار به تو یک فرصت جدید برای ماموریت بعدی داده است.”

|نویسنده:
فرامرز کوثری
40 نفر تاکنون این مطلب را پسندیده‌اند…
شـمـا هـم آن را مـی‌پـسـنـدیـد؟
آرش
فرستنده این مطلب: آرش (مدیر سایت)
تاکنون ۱۱۸ مطلب انتشار داده است.
آدمیان جاودان می‌شدند... اگر در می‌یافتند که از یک آغازند؛ و به یک پایان خواهند رفت... که در عبور از این یگانه راه... یکدگر را ببینند و ویران نکنند! که به هم عشق هدیه دهند! آن‌گاه زمین سپید می‌گشت... از رنگ صلح... و آبی آسمان درخششی بس عظیم می‌یافت... آه! آدمیان جاوید می‌شدند، اگر در می‌یافتند... (نویسنده ناشناس)
ارزش‌های زندگی
تقدیر
دختر و درخت

  • قاصدک
    قاصدک می‌گوید:

    سلام.این مطلب امروز خوندم با اینکه تاریخش نشون میده که خیلی وقته منتشر شده .خیلی قشنگ بود.شاید منم گاهی میشم مث شاگرد جدید شیوانا …
    خیلی زیباست که هم در حال زندگی کنیم و هم فرصتهای کنونی مون را از دست ندیدم و کارهای بدرد بخور انجام بدیم .متشکرم لبخندزندگی (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F) (F)

    like  1

    • آرش
      آرش (مدیر سایت) می‌گوید:

      خواهش می‌کنم… ممنون از شما :-) (F)

      like  0

  • باران
    باران (مشارکت کننده) می‌گوید:

    خيلي جالب بود مرسي (F)

    like  0

  • الهه می‌گوید:

    به نام خدایی که همین نزدیکست
    سلام به شما که مثل همیشه لبخندرو بر لبانم جاری کردین.
    این خیلی قشنگه که خدا بنده ای مثل شما آفریده که بتونه سهم هرچندکوچکی در شادکردن بندگانش داشته باشه و بتونه با این داستانهای زیبا درس های قشنگی بهمون بده.
    من فکر می کنم این کار شما هم یه جوری ماموریتی که خدا به شما محول کرده….. خوش بحالتون که اینقدر ماموریتهای زیبایی رو به انجام رسوندین.
    همیشه پیروز و موفق باشین.

    like  0

  • shahram می‌گوید:

    خیلی قشنگ بود
    مرسی (F) (F) (F) (F)

    like  0

  • ماندانا می‌گوید:

    امروز برای اولین بار بود که این سایتو دیدیم . خیلی از مطلباشو خوندم و لذت بردم .مرسی . از این به بعد هر روز میام اینجا :-) (F) (F) خوش باشین

    like  0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


6 + = هشت

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

» نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

» لطفا نام و دیدگاه خود را فارسی تایپ کنید.

» اگر آواتار ندارید با ورود به سایت fa.gravatar.com برای ایمیل خود یک آواتار بسازید.

» دیدگاه شما پس از بررسی و تایید نمایش داده خواهد شد.

» در صورتی که برای دیدگاه شما پاسخی ارسال شود، از طریق ایمیل به اطلاعتان خواهد رسید.