نمی‌تونم‌هاتون رو بیارین لطفا...
فاصله یک مشکل تا راه چاره آن!
ارزش‌های زندگی

فعال‌ترین فرستنده‌ها

نام
تعداد مطالب
آرش
118
قاصدک
35
Mary
30
سیمرغ
31
دل آرام
17
lili
13
آرش
قاصدک
Mary
سیمرغ
دل آرام
lili

پست‌های کوتاه

فروغ
قوی باش و هر جا که خستگی رو با قیافه فریبنده‌اش دیدی که بهت می‌گه: “بیخیال! این کار به جایی نمی‌رسه” یه دستی رو شونه‌اش بزن و بگو: برو کنار و هیچ‌وقت با یه قهرمان شوخی نکن.…
عاطفه
در فرو بسته ترین دشواری در گرانبارترین نومیدی، بارها بر سر خود بانگ زدم: "هیچت ار نیست مخور خون جگر، دست که هست!" بیستون را یاد آر، دستهایت را بسپار به کار کوه را چون پَرِ کاه از سر راه بردار! وَه چه نیروی شگفت انگیزیست دستهایی که به هم پیوسته ست…!…
saeid
خدایا ! یا نوری بیفکن یا توری ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس میترسد!…
شهدیار
اسب حيوان نجيبي است اگر بگذارند چون بشر کیس عجيبي است اگر بگذارند سم بکوبد به زمین توی چراگاه جمال گاهش از عشق نصیبی است اگر بگذارند گیرم از یونجه ی تر معده ی خود پر سازد در دلش حسرت سیبی است اگر بگذارند چه کم از این پسران رپ و ریپی دارد طالب زینت و زیبی است اگر بگذارند چه بسا اسب که اسباب سواری را باخت طعمه‌ی ساده فریبی است اگر بگذارن اسب عاشق شد و فرمود :"نجابت کشک است بوسه هم حس غریبی است اگر بگذارند …
Just me and god
پــرواز از ذهـن شـروع می شـود . . . به یـاد داشته بـاشم پـر بهـانه ی پـرواز نیست!…
maryamm
چه دلمان بخواهد، چه دلمان نخواهد، خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد، ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم……

عضویت در خبرنامه

تعداد اعضا: 2550 نفر
Loading...
مشاهده شده: ۳۵۷۲ بار

خدا را دیده‌ای آیا؟

تو آیا دیده‌ای وقتی شبی تاریک

میان بودن و نابودن امید فردائی

هراسی می‌رباید خواب از چشمت

کسی، خورشید و صبح و نور را

در باور روح تو، می‌خواند

و هنگامی که ترسی گنگ می‌گوید‌، رها گردیده، تنهائی

و شب تاریکی‌اش را، بر نگاه خسته می‌مالد

طلوع روشن نوری به پلکت، آیه‌های صبح می‌خواند

کلام گرم محبوبی

کمی نزدیک‌تر از یک رگ گردن،

به گوش‌ات با نوای عشق می‌گوید:

“غریب این زمین خاکی‌ام، تنها نمی‌مانی”

تو آیا دیده‌ای وقتی خطائی می‌کنی اما،

ته قلبت پشیمانی…

و می‌خواهی از آن راهی که رفتی، باز برگردی

نمی‌دانی که در را بسته او یا نه؟

یکی با اولین کوبه، به در، آهسته می‌گوید:

“بیا، ای رفته، صد بار آمده، باز آ

که من در را نبستم، منتظر بودم که برگردی”

و هنگامی که می‌فهمی، دگر تنهای تنهائی

رفیقی، همدمی، یاری کنارت نیست

و می‌ترسی که راز بی‌کسی را، با کسی گوئی

یکی بی‌آنکه حتی، لب تو بگشائی

به آغوشی، تو را گرم محبت می‌کند با عشق

به هنگامی که، دلبر‌های دنیائی

دلت را برده اما، باز پس دادند

دل بشکسته‌ات را، مهربانی می‌خرد با مهر

درون غار تنهائی، به لب غوغا، ولی راز سخن با او، نمی‌دانی

کسی چون نور میگوید، بخوان

و تو آهسته می‌گوئی، که من خواندن نمی‌دانم

و او با مهر می‌گوید

بخوان، آری بنام خالق انسان، بخوان ما را

و تو با گریه‌های شوق، می‌خوانی

تو آیا دیده‌ای

وقتی که بعد از قهر و بد عهدی

به هنگامی که بر سجاده‌اش با قامت شرمی

به یک قد قامت زیبا، تو می‌آیی

به تکبیری، تو را همچون عزیز بی‌گناهی، راه خواهد داد

و می‌پوشاند او، اسرار عیبت را

و از یاد تو هم، بد عهدی‌ات را، پاک خواهد کرد

جواب آن سلام آخرت را، بر تو خواهد داد

و با یک نقطه در سجده، تو گویا باز هم، در اول خطی

تو آیا دیده‌ای وقتی که چیزی آرزویت بوده، آنرا جسته‌ای

آنگاه می‌بینی، بجز یک سایه، چیزی در درون دست‌هایت نیست

کسی آهسته می‌گوید:

“نگاهم کن، حقیقت را رها کرده، مجازی را تو می‌جویی؟

تو سیمرغی درون آسمان گم کرده،

اینک سایه‌اش را بر زمین خاک می‌پویی‌؟

اگر یابی، بجز یک سایه، چیز دیگری داری؟”

پس آنگه یک شعاع نور، چشمان تو را، از خاک تا افلاک خواهد برد

تو آیا دیده‌ای، وقتی هوای سینه‌ات ابر است و باریدن نمی‌داند

و دشت سینه‌ات ، می‌سوزد از بی‌آبی خوبی

خدا را دیده‌ای آیا؟

تمام غنچه‌های مهر، در جان تو خشکیده‌ست

به یادش، قلب تو، آرام می‌گیرد

و چشمان امیدت

گونه‌های چشم در راه تو را،

با بارشی، سیراب خواهد کرد

و گل‌های محبت، در تمام پهنه جان تو می‌روید

تو آیا دیده‌ای وقتی دلت می‌گیرد از دلگیری مردان تنهایی

که شب هنگام، سر به زیر افکنده

شرم خالی دستان خود را، در کویر مهربانی، چاره می‌جویند

کسی آهسته می‌گوید:

“سرای عشق را، یک بار دیگر آب و جارو کن!

سوار صبح در راه است”

تو آیا دیده‌ای ، وقتی که دریای پر از طوفان مشکل‌ها

بساط زورق اندیشه را

در صد خروش موج می‌پیچد

کسی سکان این زورق، به ساحل می‌برد با مهر

و می‌داند که تو

بی آنکه در ساحل، به شکری، قدر این خوبی به جای آری

بدون گفتن یک، یاخدا

این ناخدا، از یاد خواهی برد

خدا را دیده‌ای آیا؟

به هنگامی که در این بیکران، این پهنه هستی

به ترسی از رها بودن، تو می‌پرسی

کسی می‌بیندم آیا؟

کسی خواهد شنید این بنده تنها؟

جوابت را، نه از آن کس که پرسیدی

جوابت را، خودش با تو،

و با لحن و کلام مهر می‌گوید:

“که من نزدیک تو هستم، به هنگامی که می‌خوانی مرا

آری، تو دعوت کن مرا، با عشق

اجابت می‌کنم، با مهر

هدایت می‌شوی، بر نور”

خدا را دیده‌ای آیا‌؟

گمانم دیده‌ای او را

که من هم آرزو دارم، ببینم باز هم او را

به چشم سر، که نه

او خود گشاید، دیده‌های روشن دل را

لطیف و خلق آگاه است

چه زیبا می‌شود، چشمی که می‌بیند تو را

چشم دلی، از جنس نور و عشق و آگاهی

|نویسنده:
کیوان شاهبداغی
66 نفر تاکنون این مطلب را پسندیده‌اند…
شـمـا هـم آن را مـی‌پـسـنـدیـد؟
عشقت رسد به فریاد...
فرستنده این مطلب: عشقت رسد به فریاد...
تاکنون ۱۰ مطلب انتشار داده است.
در گرمای تابستان شصت و دو پا به عرصه گیتی گذاشتم. به همراه دلی که خدا محبتش را در آن نهان کرده بود.تا مرداد 83 غافل از وجود این گنجینه در دلم، در منجلابهای گناه و عصیان به سر میبردم و آتش عشق او در دلم رو به خاموشی می گرایید که ناگهان حادثه ای عجیب برایم نفس مسیحایی شد و مرا به آغوش پر مهر خداوند مهربانیها بازگرداند و من اکنون دست به دعایم تا روز وصال، که نلغزد پایم و اگر هم لغزید، بگیرد خدایم. چرا که خسته و هراسانم از تاریکیها و عاشق روشنایم...
خدا را دیده‌ای آیا؟
تزریق عشق
خانم! شما خدا هستید!؟

  • فاطمه قنبری می‌گوید:

    بسیار زیبا بود

    like  1

  • سمیه می‌گوید:

    خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ، اما نشانم نده

    مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده که با تو چه خواهم شد.

    سلام وقتتون بخیر
    شعر زیبایی بود مرسی از انتخاب قشنگتون (F) (F) (F)

    like  1

  • ماهرخ می‌گوید:

    بازم ممنون.تک هستید و بی رقیب.موفق باشید

    like  1

  • زهرا می‌گوید:

    فوق العاده بود ممنون از انتخاب قشنگتون (F) (F) (F)

    like  0

  • یاسمن می‌گوید:

    عالی بود مرسی از مطالب زیباتون

    like  0

  • fatima03 می‌گوید:

    سلام عاشق این داستانکاتون شعراتون و به خصصوص این جمله های کوتاه زیبا هستم
    کاش واقعا زندگی به زیبایی این حرفها بود
    ممنونننننننننننننننن

    like  0

  • تمشک آبی می‌گوید:

    سلام دلم خواست برم جانمازمو پهن کنم بپرم تو بغل خدا
    مرسی خیلی زیبا بود

    like  0

  • محمد می‌گوید:

    بسیار زیبا بود .واقعا لذت بردم

    like  0

  • الهه می‌گوید:

    زبانم بند آمده نمی دانم چه گویم از این همه زیبایی در کلام
    فقط می دانم که نویسنده این نوشته علاوه بر یه قلم زیبا و عالی دلی زیبا هم دارد که می توند چنین نوشته های اثرگذاری برجای گذارد.
    شاد باشید

    like  1

  • horizon2012 می‌گوید:

    بعضی وقتا چیزایی رو میبینی که دعا میکنی همیشه چشات ببینه که اگه نباشه این دقایق ادما خیلی از دس میرن .در تلاطم روزگار هر چه بیشتر تنها شدیم به خدا نزدیکتر و هر چه بیشتر سکوت کردیم از نا گفتنی ها پر شدیم ……..

    like  0

  • fateme می‌گوید:

    سلام
    عالی بود من عاشق شعرای آقای کیوان شاهبداغی هستم.
    در ضمن سایتتون محشره (F)

    like  2

  • مینا می‌گوید:

    دلم واسه خدا تنگ شده احساس می کنم رها شدم گم شدم تنهام واسم دعا کنید

    like  0

  • orchid
    orchid می‌گوید:

    اینقدر قشنگ بود که اشکمو درآورد

    like  0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ شش = 7

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

» نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

» لطفا نام و دیدگاه خود را فارسی تایپ کنید.

» اگر آواتار ندارید با ورود به سایت fa.gravatar.com برای ایمیل خود یک آواتار بسازید.

» دیدگاه شما پس از بررسی و تایید نمایش داده خواهد شد.

» در صورتی که برای دیدگاه شما پاسخی ارسال شود، از طریق ایمیل به اطلاعتان خواهد رسید.