نام (الزامی)
پست الکترونیک (الزامی)
یکی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه برمیگشتم که یکی از بچههای کلاس را دیدیم.… ادامه مطلب
خواستم برای جشن تولد نامزدم هدیهای بفرستم به همین خاطر از خانم خوش پسندی که یکی از همکارانم بود… ادامه مطلب
صبح یک روز تعطیل سوار اتوبوس شدم. تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا… ادامه مطلب
اعمال ما، همیشه رساتر از کلماتند. مثلاً تبسم شما به طرف مقابلتان میگوید: "من دوستت دارم، تو مرا خوشحال… ادامه مطلب
آیا تا به حال وقتی به پارک رفتهای؛ تو زمین بازی به بچههایی که سوار چرخ و فلک هستند نگاه کردهای؟ یا… ادامه مطلب